3عکس ها - خاطره ها

زده به سرم

کلا چیزی به اسم اهصاب ندارم

حاا اومدم چند تا عکس بذارم یه کم اروم شم :دی

چندین روزه که زانوی راستم به شدت درد میکنه و گاهی وقتا حس میکنم داغ میشه

درد گردن و کمر هم که سر جهاز بنده هستند... هی روزگار

دیوار خونه قبلیمون. قدیمی بودن از سرو  روش میباره مگه نه؟  این عکس بی سوژه که البته برای من خدای سوژه است رو روزهای اخر گرفتم. اون روزها از سانت به سانت خونه عکس میگرفتم.. خدا پدر مادر مخترع دوربین دیجیتال رو بیامرزه که ادم لازم نیست حرص حلقه عکس و چاپش رو بزنه

این عکس هم کلی توش خاطره داره . این یه ابخوری توی یه چارکی هست که دم خونه ی قبلیمون زده بودند . البته به تازگی . داستان هم داره.. من دبستانم یه خط مرزی بود دقیقا. یعنی از اینور دبستان به سمت خ ایران کوچه ها به صورت شهری و واقعا ادم حسابی ای بود اما اون قدیما که من دبستانی بودم دقیقا پشت مدرسه امون یه کوچه های تنگ وحستانکی بود که به اون محل میگفتن محله هفت کچلون

انقدرررر مامانم نهی ام کرده بود که پامو اونور نذارم که واقعا میترسیدم برم ولی چند بار که رفته بودم واقعا جیب بود. دو تا بافت واقعا متفاوت شهری به فاصله ی یک کوچه که اکثر ساکنینش رو هم افعان ها تشکیل میدادند.حالا فکر نکنید ما چه جای داغونی میزیدیما!!!!  همون طور که گفتم  اون چند تا کوچه واقعا عجیب بودن !!!

وگر نه ما باع جواهری هم داشتیم توی خیابونمون :))) کسانی که اومده باشند میدونن اونجا چجور خونه هایی هست( حالا البته همچینم خبر خاصی نیست)

و اینکه خلاصه از دوسال پیش یکدفعه اون محله ی هفت کجلون رو موسسه فرهنگی رفاه خرید (شایدم شهرداری) و انداخت سر مجموغه ورزشی رفاه و خلاصه شد یه بوستان !

 اینم  ابخوریشه که واقعا هر چی سعی کردم دلم نرفت اب بخورم چون شبیه توالت فرنگیه !!!

 

دفتر نذورات !  بدون شرح !

 

 

/ 0 نظر / 69 بازدید