من و تو

 

 

      دکتر علی شریعتی

 

و ان گاه که خود را کلمه ای میابی که معنایت منم

و مرا صدفی که مرواریدم تویی

و  خود را اندامی که روحت منم 

و مرا سینه ای که دلم تویی

و خود را معبدی که راهبش منم

و مرا قلبی که عشقش تویی

 خود را شبی که مهتابش منم

و مرا قندی که شیرینی اش تویی

و خود را طفلی که پدرش منم

و مرا شمغی که  پروانه اش تویی

و خود را انتظاری که موعودش منم

و مرا التهابی که اغوشش تویی

و خود را هراسی که ژناهش منم

 و مذا تنهایی که انیسش تویی

 وناگهان

 سرت را تکان میدهی و میگویی

نه هیچ کدام

هیچ کدام اینها نیست

 چیز دیگریست

یک حادثه ی دیگر و یکی خلقت دیگر

و داستان دیگری است

 و خدا ان را تازه افریده است

 

/ 0 نظر / 4 بازدید