صمیمیتم آرزوســـــــــــــــــــــــــــــــت...

خوب....

امممم

اون کازینه بود که من یه مدت کلـــــــــــــــی از دستش ناراحت بودم و فکر کنم تک تک شما  ها رو هم خفه کردم انقدر که اومدم اینجا نوشتم

بالاخره نامزدیش با یکی از پسرای فامیل خودمون که البته ما میدونستیم ( اول به خاطر تابلو بازیای خودشون و دوم به خاطر هوش بالای  ما ) اعلام شد

 البته نامزدی که نه ولی خوب تو فامیل ما اینجور اعلامی میشه نامزدی

اخه عروس خودش سرزمین شیطان بزرگه و دوماد هم بین وطن و شیطان بزرگ و متحد و دوست رفیق و شفیق شیطان بزرگ ( انگلیس) در  حال تردده نیشخند

یه مجلسی بوده با شرکت (مثل این فیلم خارجیا که اولش میگن با شرکت ویلیام هوارد(با لهجه ی غلیط دوبلر ) ) :)))) خلاصه اون مجلس خواستگاری با شرکت مامان کازینم و خواهرش و مادر شوهر و پدر شوهر که فامیلای خودمونن و مادر بزرگم در منزل مادر بزرگم

و عروس که  خارجه بود دومادم نمیدونم کجا بوده :)))

وای چقدر زرررررررررر  میزنم

 میخوام بگم دلم میخواست که از اون کازینای جون جونی بودیم و الان میرفتم میچلوندمش و میبوسیدمش و می بغلیدمش و میلیسیدمش (خودتی !) عینک وبعد بهش تبریک کیگفتم. البته الان بهش میل زدما ولی هنوزم دلم از دست اون خواهر بزرگ نکبت کثافتش خونه که  یه بار چشم کرد تو چشم من و گفت من و فلانی (همین عروس جدید) میشینیم با همدیگه به سوالای تو میخندیم (حالا سوالای من چهار تا سوال راجع به کامپیوترو فیلتر شک ن و اینجور چیزا بود)

اصن هر جفتشون خر و گاون ! باز دوباره یاد قدیما افتادم سبززبان

خلاصه که اینجوریاست دیگه

 دختر عمه ی آدمم آرزوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت....

والله الان که داشتم ایمیل میزدم بهش  واسه نوشتن هر جمله دست و دلم میلرزید گفتم الان دوباره میشینه مسخره میکنه که این دختر دایی ما چرا انفدر احساساتی شده

 نمیدونم... شاید اونم تقصیری نداره

 اخه چند شب پیش زهرا داشت میگفت تو (یعنی من ) خیلی خیلی خیل ی احساساتی هستی در حالی که چهره ات و کلا ظاهرتهم نشون نمیده

 و  این خیلی بده چون مردم فکر میکننن حالا که من احساساتی نیستم و به عبارتی زمختم حالا هر چی بگن من ناراحت نمیشم

نه اینکه عیب نداشته باشه ها .من ناراحت نمیشم :| :|

راستی خرسی جان اون وبلاگه این بود... جوونیه و هزارررر  بیماری و الزایمر :دی

 ولی حالا تو انقدر عصبانی نشو خواهر :) ;):) :P

چمیدونم

.....

همچنان به شدت دلم عباس بابایی میخواد ;) :P

 

پی نوشت:

 میشه اگر کسی میتونه برام دعوتنامه ی پرشین گیگ بفرسته؟ و یک سوال هم این که اگر من از این به بعد عکس هام رو توی پرشین گیگ اپلود کنم ایا عکس ها برای همیشه در صفحه ی وبلاگ نشون داده میشه؟ اخه دیگه خسته شدم انقدر  عکس اپلود کردم و بعد شش ماه همش پرید :(

 

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید