ای خدای من

 حالا که حرف خرید لپ تاپ و اینا تموم شد بر میگردیم سر قسمت های کمی ت قسمتی جدی زندگی

 نمیدونم چرا.

 یزد که بودم با همه ی تفاوت خردو ریزی که از لحاظ فرهنگی هست (حتی برای منی که از ماد و پدری یزدی به دنیا اومدم و با همون خورده فرهنگ ه بزرگ شده ام باز هم سخته ) اما انگار شاد تر بودم

 وقعا نمیدونم دلیلش چی بود با این که وقتی هم میریم ونجا ، اونجا هم عوامل تنش زا هست ولی نمیدونم باز سر کار چیه که انگار اونجا شاد ترم

 شاید هم دلیلش اینه که ما اونجا مهمونیم و کل فضیه مسافرت برامون جنبه ی فان داره خصوصا اینکه امسال روز اول و دوم و سوم عید م به تریتب مهمونی حنچه برون و  عقد و عروسی داشتیم اونم به صورت کاملا مفصل و مخلفات :دی

نمیدونم هوای این تهرونه کوفتیه یا که چی

اما همیشه از بچگیام هر وفت خواستیم یزد بریم یه حس خوب داشتم وقتیم که خواستیم برگردیم  یه بغضی ته گلوم بوده اما بازم وقتی فکر میکنم میبینم نمیتونم برم اونجا زندگی کنم اونج یا باید جزو گروه اعنیا و ثروتمندان باشی که حوصلت سر نره و هر هفته دوره خونه ی یکی از پولدارا باشیو و با عوض شدن رنگ به رنگ همه ی چیزت  از بالا تا پایئن غرق خوشیای اونجوری بشیو  روزگار بگذرونی یا باید از اونا فاثله بگیری و اونوقته که ممکنه از خیلی جهات راحت باشی  ولی کلی حرف و مرف میاد پشت سرت

 نمیدونم من تحلیل گر خوبی نیستم اما میدونم اونجا با همه ی نوستالژی ها و خوبی هایی که برای من داره باز هم اونجایی نیست که دلم میخواد زندگی کنم

حوصله ی اشرافی گریهاشون رو ندارم . پولشم ندارم

ولی شهر در یهآرامش خوبی بهسر میبره

 مردم انگار شادند

هیچ کس انگار درگیر اونچیزهایی که تهرانیا در گیرشند نیست

 هر چی گرون میشه مزون رفتنها  و لباسا خارجی خریدن ها و هر روز قر و فر دار بیشتر شدن فرقی نمیکنه

 به گمونم هیچ کس نگران حمله ی نظامی و این گرونی ها نیست البته یه خورده هم فکر کنم اشتباه میکنم چون این سری ندی و خصوصا این سه مهمونی که من با ادم های مختلف مراوده داشتم همش با اعیونای شهر بودم و اصولا میدونید که در مواجه با  فشار تورم و اینجور نگرانی ها

 فشر پولدار کمتر غضه میخورن

 همون روز 28 ام  رفته بودم بانک صادرات که پول ای دی اس المو بدم که یکهو قطع نکنن ادم هایی با لباسها و تیپای نسبتا مندرس میدیدم که مشخص بود بنده های خدا از قشر کارگر هستند و و می اومدند چک وصول میکردند دسته ی صد تایی 2000 تومنی میگرفتند

یعنی شاید مزدشون همون بود

 نمیدونم

 دیشب داشتم فیلم the decendants رو هم دیدم دیشب

 من برای این فیلم خیلی ذوق و شوق داشتم چون بی نهایت جرج کلونی رو دوست دارم ولی راستش این اولین فیلمی بود که از کلونی میدیدم  و چون سر مراسم گلدن گلوب امسال هم خیلی حرف این فیلم شد و کلی برد پیت اومد روی صحنه تبلیغش کرد  خیلی مشتاق دیدنش بودم

ولی راستش  خیلی حال نکردم

التبته از اون دسته فیلمای مورد علاقه ی من بود با همه ی اون مناظر قشنگ و بکر و دست نخورده ی هاوایی ولی ریتم فیلم خیلی کند بود

 و متیو یک پدر خیلی خیلی بی حس که وقتی میخواد خبر مرگ زنش در چند روز اینده رو به بچش بده  هیچ حسی ازش در نمیاد

 شایدم همه ی اینا جزو همون نکات خوب فیلم بوده ولی در کل من دوست نداشتم

البته جرج کلونی تحت هر شرایطی دوست داشتیه♥

من کلا جدیدا  فن دو نفر شدم

 شهاب حسینی - جرج کلونی :))))

------- جرف اصلی جدی تلخش موند

 باید دوباره برگردم سر جزوه هام و  درس خوندن

اما راستش سختمه.... ولی نه سخت ممخت نداریم

 نورا باید بخونی

 باید باید

چون تازه اوللللللللللل راهم :)

 خواهش میکنم برام دلگرمی بفرستین :)

 

/ 0 نظر / 16 بازدید