بازم از اون حرفا

دلم که خیلیییییییییی گرفتست ولی اینو بگم که الان داشتم فیلم نامزدی یکی از فامیلای خیلی دورمون رو میدیدم

موقع رقص چاقو عروس دوماد که ایستاده بودند ، مامان بابای عروس هم کنارسون وایساده بوند و کلی دست میزدند و میرقصیدند

قکر کردم دیدم چقدر خوبه که ادم مامان باباش کول باشند

چقدر خوبه بیان کانر عروس دوماد وایسن و بگن فلانی تو هم بیا برقص تو هم بیا تو هم بیا

ولی من که بابام عمرا بیاد

مامانم که .... خوب !حاج خانمی گفتن

این روزا بدجوری تو نخ این تفاوت سنی مونم

هر وقت تیکه های ضبط شده ی برنامه ی " دنس"  تی وی پرشیا رو نگاه میکنم همچین یه اه میکشم وقتی اون مادر دختره رو میبینم که با هم دوتایی رقصیدن !

-------------------------------------------------------------------------------------

هفته ی پیش رفتیم خونه ی همسایه روبرویی مون برای بازدید

وقتی اومدیم این خونه مرتب پیفام میدادند که میخوان بیان خونمون (چون مامان بابای من بزرگترند)

اومدندو  اتفاقا خیلی هم  صمیمی و مهربون بودند

ولی خوب یه مشکلی هست

به نظرم دوست دارند که خیلی ارتباط با هم داشته باشیم که شخصا خود منم زیاد مایل نیستم

نه که بد باشنا ولی واقعا تو این چند وقته فهمیدم علی رغم اینکه ممکنه به خاطر ناراحتیام باشه لی نهایتا من یه ادم خلوت گراییم

ترجیخ میدم دوروبرم خلوت و اروم باشه تا شلوغ پر از هیجان

 چه دوستای خودم ،چه دوستای خانوادگی و چه فامیل و حتی چه نور چشمام که خواهرم و خانواده اش هستند

اصلا حوصله ی شلوغی و اینا رو ندارم

اما این یکهفته که نبودم ( ما یکهفته رفتیم قشم و بندرعباس  که دقیقا فردای بازدید همسایه امون رفتیم ، البته من و مامانم )  همین اقای همسایه امون زنگ زده بوده که میخواد یه دقه بیاد خونمون  برای  دیدن سیم ریسیورمون بابای منم گفته بوده که راستش امادگی نداره

البته واقعا هم نداشته چون نه میوه داشتیم نه میدونست شیرینی کجای فریزره و  نه از اون مرداست که بلد باشه خونه رو سریف یه دستمال بکشه

کلا خونه ی ما هم ازاون خونه هاست که خصوصا اگر بابام 3 روز توش تنها باشه میشه باغ وحش!!!!

البته در عین اینکه ناراحت شدم که چرا جواب همسایه رو اینجوری داده ولی به دو جهتم خوشحال شدم چون اولا اگه اقای همسایه می اومد و احتمالا در اطاق بابامم باز بود و اون تو رو میدید واقعا ابرو ریزی میشد دوما  زیاددوست ندارم انقدر صمیمی شیم که بخاهیم هر روز و هر شب خونه ی هم باشیم

البته شاید اگر یک روزی خودم مستقل شدم دوست داشته باشم رفت و امد رو ولی قعلا با این شرایط ! واقعا نمیشه

اگر یک روزی بشه که روی خوش روزگار رو ببینیم  اونوقت بعله !!! .....

 

حالا میگم سر خودمم حتمنی میاد ولی نمیتونم بهش فکر نکنم خیلی سخته

من دلم میخواست....

ولش کن.... اصن هر چیم که دلم بخواد  چه فرقی میکنه وقتی قرار نیست هیچ اتفاقی بیفته

لی از خونه ی همسایمن بگم که واقعا لذت بردم

 ادم های خیلی راحت و بی تکلف و باز هم راحت !

توی کل سالنشون فقط یک فرش 12 متری داشتند (سالنی که حداقل دو تا فرش 9 متری و یه سه متری رو میخواد که پوشیده بشه ) . از چهارتا  جای لوسترفقط یک لوستر  خیلی خوشگل ولی بازم معمولی و سه تالامپ کم مصرف بزرگ. و استکان هایی که ما خودمونم خیلی وقت ژیشا داشتیم

اینا که میگم موجب نشه که فکر کنید رفتم خونشون و سانت به سانت خونه رو زیر ذره بین گذاشتم ...نه... بالاخره یه چیزایی رو ادم میبینه مگه اینکه از اول تا اخر مهمونی چشمش رو ببنده

و اتفاقا اینها برای من دلپذیر بوند چون به چشم دیدم ادم هایی هستند بر خلاف خود ما که خیلی راحت زندگی میکنند. و اصلا براشون مهم نیس که خونشون اینو نداره ژس مهمونی نرن که مهمون براشون نیاد ، یا تا  پرده اشون رو انچنانی نکنند اعتماد به نفس ندارند که کسی رو دعوت کنند

 اینا چیزایی که خودم دیدم

هم تو خونه ی خودمون که البته! البته! تا حدیشو به مامانم حق میدم و واقعا خدا لعنت کنه اونیو  که باعث و بانیه این رنج چندین و چند ساله ی مامانم بود و الانم خواهرم که البته خواهرم دیگه واقعا کسی اذیتش نمیکنه . خودش همه چی رو سخت میگیره و تازه این حسو به بقیه هم القا میکنه

وبه خاطر همیناست که اول نوشته ام چند دفعه تاکید کردم ادم های راحتی بودندد و همینش خیلی بهم چسبید

 لباس پوشیدنشونم خیلی دوست داشتم و خانواده ها خیلی به هم می اومدند

مامان اونا با بلیز دامن  ژوشیده و روسری ملایم (نه خیلی سفت نه خیلی شل) و مامان منم ایضا

من و دخترشونم با بلیز و شلوارو بدون روسری  وباباهام که خوب فرقی نمیکنه

البته اونا یه پسرم دارند که ما نداریم

یه لحظه الان که داشتم مینوشتم جمله های قبلی رو حس کردم انگار خواستگارند ولی خوب ! اقا زاده اشون یکی دو سالی از بنده گوچکتر میباشد !!! :)))))

دیگه همینا دیگه

اهان خیلی خیلی خیلی هم فوتبالیند

بابای خاناوده استقلالی و دختر وپسر پرسپولیسی !

یه تیکه هم بهشون انداختم که شماها که پدرتون استقلالیه شماها چرا گمراه شدید که یه سقلمه از مامانم اومد تو کمرم !!! بعدم خود مامانم درستش کرد که تو الان مهمونی که هیچی نمیگن  (با خنده و شوخی)‌. قیافه ی پسره هم داشت منفجر میدش که اره اگر الان مهمون نبودی (اونم دفعه ی اول) قیمه قیمه ات کرده بودم !!!!‌:)))))))

وقتیم که فوتبال میشه چنان داد و بیداد میکنند که خدا میدونه...

البته واقعا صداشون مزاحم نیست

هر دو دفعه ی معاشرتمونم  باباشون گفته ببخشید اگر صدای ما موقع فوتابل دیدن میاد

منم میگم نه این چه حرفیه

 و تو دلم میگم  صداهای داد و بیداد ما که میاد خیلی بدتره که شما هیچی نمیگین !!!!

ر کل جو خونشونو خیلی دوست دارم

مامانشون معلم زبانه و خودش پایه ی سریال خارجی دیدنه

 بیگ بنگ تئوری رو هم بهم دادن سیزن دوئش رو

یا باباهه میششینه پابه پاب بچش فوتبال میبنیه و دادو هوار راه میندازه

 کارایی که من همیشه دوست داشتم مامان وبابام برام بکنن

 اصولا مامان بابام نه اهل سری دیدنن (خوب حالا زبان بلد نیستند دیگه چه میشه کرد) ولی همون فوتبالم خوب یادمه بابام همیشه نمیذاشت من جیغ و دادکنم و اصلا ذوق ادم رو کور میکرد

 الکی نمیگما

 خوب یادمه

 یه بار فکر کنم سر جام جهانی 2002 و اون موثعا بود من هر وقت جیغ میکشیدم که داشت گل میشد یا گل میخوردیم بابام برای اینکه مجبورم کنه جیغ نکشم تی وی رو خاموش میکرد

اه لجم در میاد واقعا وقتی یاد اینا می افتم

ولی امروز خوب شد

 در عین اینکه نوشتم  کلی هم حرفای نزده رو زدم

 از اون حرفا که باید زد

 از اون حرفا تلخی که

مثه شعر فروغ زیباست

ازون حرفای بی پرده

از اون حرفا که میترسی ....

 :(

/ 0 نظر / 4 بازدید