واقعا چه  دنیای نکبتیه!

 همیشه داریم میدوئیم واسه ی یه چیزایی که بعدا که میرسیم بهش یا نمیرسیم   یه چند وقت که گذشت فکر میکنیم که چه قدر خل بودیم که انقدر واسهی  چیزای بیخودی دوییدیم

مثلا اون موقع که مشروط شدم  خون گریه میکردم ! ولی حالا که  خاطراتشو تو وبلاگم میخونم  خندم میگیره که چقدررر  افراظی اعصاب خودمو خورد کردم

 نه که بگم اعصاب خوردی نداشت

 چرا داشت ... تاثبر ثانویه توی زندگیمم داشت ولی نه اونقدر که اون روزا به اون حال و روز افتاده بودم

یا مثلا الان این حالی که واسه ی کنکور دارم

... نمیدونم

 اصلا ولش کنید ... ادمی که کمتر از 2 هفته ی دیگه کنکور داره حالش زیاد خوب نیست

بیخیل بابا :))

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید